ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد
|
...........نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمی خواهم بدانم کوزه گر
......از خاک اندامم چه خواهد ساخت. ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
..........
سوتکی سازد،
......
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش،
........
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد، و
.......
خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.بدین سان بشکند هر دم سکوت
......
مرگبارم را
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط محمد
|
باد ها در گذرند ...
باید عاشق شد و خواند
باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند
باید عاشق شد و رفت
چه بیابانهایی در پیش است
رهگذر خسته به شب می نگرد
می گوید : چه بیابانهایی! باید رفت
باید از کوچه گریخت
پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند
پشت دیوار دریاواری بیدار
به زنان می نگریست
چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
و برای تو
برای تو و باد
آبهایی دیگر در گذرست
شب و ساعت دیواری و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند
باید عاشق شد و ماند
باید این پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد
می خواند
باید عاشق شد رفت
بادها در گذرند
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد
|
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم
(احمدرضا احمدی)
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد
|
مطهری می افزاید:در بخش اقتصادي آنچه مسلم است اين دولت برنامه مشخص و مديران آمادهاي نداشته و به آزمون و خطا پرداخته است. تغيير پي در پي وزيران اقتصاد و رؤساي بانك مركزي و نرخ سود سپردهها و تسهيلات بانكي گواهي است بر اين مدعا. افزايش زياد تعرفه گوشي تلفن همراه و بعد از مدتي بازگرداندن آن به وضع سابق نيز شاهدي ديگر است. واردات بيحساب و كتاب شكر، پنبه و ميوه كه ضربات زيادي به توليد داخلي وارد آورد نشانه سوء مديريت اقتصادي اين دولت است
در سال جاري تاكنون هشت ميليون تن گندم وارد كردهايم در حالي كه چند سال پيش به خودكفايي در اين محصول رسيده بوديم و البته خشكسالي تأثير اندكي در اين موضوع داشته است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
چو تاک اشک فشاندی شراب از آب در آمد
عرق به گونه نشاندی گلاب از آب در آمد
هزار خوشه ی خوشرنگ و ناب در خم خامی
به قصد خیر فشردیم و آب از آب در آمد
کنون که رحل اقامت در این سرای فکندی
عمارت دل ما هم خراب از آب در آمد
تمام عمر سرودیم در هوای تهمتن
دریغ و درد که افراسیاب از آب در آمد !
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد
|
در بازي دل نگاه من مست تو بود
هر بار دلم شکست پابست تو بود
من شاه دلم را به زمين انداختم
اما چه کنم تک دلم دست تو بود
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد
|
گفت:آنجا چشمه ي خورشيدهاست
آسمانها روشن از نور و صفاست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد
|